<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کاروند پارسی</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/</link>
<description>مَن أحبَّ أن يبلُغ في صناعة البلاغة...فليقرأ كتاب كاروند ...فهذه الفرسُ‌ و رسائُلها(جاحظ)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 24 Dec 2009 20:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جعل وبلاگ</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-63.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قابل توجه دوستان عزیز&lt;BR&gt;از الطاف خصمانة دوستی که به نام من و با همین نام و نشان &quot;کاروند پارسی&quot; وبلاگی جعل فرموده سپاسگزارم. خوشا به سعادتش که انقدر بیکار است که وقت عزیز را به بازی با پشیزی چون کاروند می گذراند. به هر روی مطالب آن وبلاگ مجعول هیچ نسبتی با بنده ندارد و صفحة کاروند پارسی برای نشر افاضات بنده و نواختهای دوستانی که به رمز و اشارات و بی نام و نشان از تنگدلی هر چه بر قلمشان می‌رود می‌نویسند کافی بل اضافی هم هست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 20:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=63</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-63.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رودماهگان يا رودمعجن؟</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-62.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام زادگاهم «رودمعجن» که در شناسنامه، گواهینامه، گذرنامه، قباله‌نامه، دانشنامه به دنبال نام خانوادگی‌ام می‌دود و همگان بنادرست می‌خوانندش، دیرگاهی است که مرا به اندیشه واداشته که این نام را چه کسانی و چرا بر این کوهسار خوش آب و هوا نهاده‌اند؟ تنها سخن مکتوبی که در باره‌ی نام ‌زادگاه من دیده می‌شود چند سطری است که دکتر شفیعی کدکنی در &lt;I&gt;کتاب قلندریه در تاریخ&lt;/I&gt; (1386: ص 545) به مناسبتی درباره‌ی نام رودمعجن نوشته است: روستایی است در همسایگی کدکن. ایشان درباره‌ی دگرگونی واژه‌ی «معجن» گمانه‌هایی طرح کرده‌اند. از این جمله که رودمعجن باید «رودماجن» یا «مجن» باشد و&lt;B&gt; &lt;/B&gt;در بخش بسطام در شهرستان شاهرود روستایی به نام مُجن و موجان داریم (شفیعی کدکنی، 1386: ص 545). در این جستار وجه نام‌گذاری «رودمعجن» و ریشه‌ی آن را از چند نگرگاه بررسی می‌کنم: ................... &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 20:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=62</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-62.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روایتی از فتح گرگان در سال 98 هجری</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-61.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;اول کس که به خراسان رسم استخراج آورد یزید [بن مهلب] بود. بعد از آن به گرگان رفت در سنة ثمان و تسعین [98] و ناحیت نسا ناگشاده بمانده بود. آن وقت آن را گشاده کرد. بعد از آن عاصی شدند. دیگر بار گشاده کرد و دوازده هزار کس را از ایشان بکشت و سوگند خورده بود که به خون ایشان آسیا بگرداند و آرد کند و از آن ‌آرد نان خورد. خون نمی‌رفت. او را گفتند خون می بندد و امکان ندارد که تنها برود. بفرمود تا آب بر وی افکنند. چنان کردند و آرد کردند و از آن آرد بخورد و سوگند خود راست کرد و شش هزار کس از اهل نسا بوده بود و بشارت نامه به سلیمان [بن عبدالملک مروان] بنوشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تاریخ هرات. عبدالرحمان فامی هروی. قرن ششم. نسخة‌ خطی. تهران.چاپ عکسی. (برگ 7 رو). &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; قدیمی ترین سند این روایت در &lt;STRONG&gt;كتاب تاريخ خليفة بن خياط &lt;/STRONG&gt;از کهن ترین منابع موثق تاریخ عربی آمده است که رویدادهای تاریخ اسلام را از آغاز هجرت  تا سال232 قمری نوشته است.مولف هشت سال بعد درگذشته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كتاب تاريخ خليفة بن خياط. تحقيق أكرم اضيار العمري - مجلد واحد - 628 صفحة - الطبعة الثالثة. دانلود  pdf الحجم 10 ميجابایت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.qassimy.com/book/view-463.html&quot;&gt;http://www.qassimy.com/book/view-463.html&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; و نیز متن &lt;U&gt;&lt;FONT color=#810081&gt;html در این نشانی&lt;/FONT&gt;&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.islamww.com/booksww/book_larg_text.php?bkid=4106&quot;&gt;http://www.islamww.com/booksww/book_larg_text.php?bkid=4106&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و نیز : ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﻱ. ترجمه فارسی. ج 2 ص ١١٠٧. و ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻃﺒﺮﺳﺘﺎﻥ. ﺻﻔﺤﻪ ١٦٤&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.islamww.com/booksww/book_larg_text.php?bkid=4106&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/NOBR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Dec 2009 20:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=61</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-61.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحریفی دیگر در اسناد تاریخی خلیج فارس</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-60.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 372px; HEIGHT: 372px&quot; height=1883 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://img.majidonline.com/pic/246136/Alobab_650_ (5).jpg&quot; width=2471 align=textTop border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هر روز گزارش تازه‌ای از تحریف نام کهن خلیج فارسی در رسانه‌ها منتشر می‌شود اما این بار گزارش دربارة یک پژوهشگر نسخه‌های کهن است که در قلمروی دست به تحریف زده که همگان برای مستندسازی ادعاهای خویش به منابع آن قلمرو و پژوهشگرانش استناد و اعتماد می‌کنند.    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام دریای فارس (بحر الفارس) در سه جای واژه‌نامة بزرگ و مشهور عربی &lt;FONT color=#0000cc&gt; &lt;I&gt;العُباب الزاخر و اللُباب الفاخر&lt;/I&gt;&lt;/FONT&gt; آمده است. این واژه‌نامه معتبر در سال 650 هجری / 1252 میلادی (حدود هشت قرن پیش) نوشته شده است. متأسفانه مصحح کشمیری تبارِ پاکستان‌نشین این متن بزرگ در مقدمه‌اش (صفحة «واو») با وقاحت تمام در سه مورد «بحر الفارس» را به «بحر العرب» تحریف کرده است. دکتر فیر محمد حسن مخدومی در مقدمة‌ کتاب (صفحة‌ واو) مدخلهای «عبادان»، «خارک»، «هنگام‌ «، «قُصَیْر» (جزیره‌ای نزدیک هنگام) را به عنوان نمونه‌هایی از متن آورده است و در همة موارد دریای فارس (بحر الفارس) را که در متن کتاب العباب آمده، به «بحر العرب» تغییر داده است. براستی چه  غرضی در ورای این کار ناشیانه محقق بوده است؟  &lt;A href=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/88-08-07/296.htm#163862&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 23:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=60</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-60.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ايدئولوژي، سبك و گفتمان </title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-59.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در متن نوشتار و گفتار هر گوينده‌اي نگرش شخصی و ذهنیت هستي‌شناختی، ارزشها، تلقي‌ها، باورها، احساسات و پيشداوريهای زمانة وی، بطور خودآگاه يا ناخودآگاه نمودار می‌شود. شكلهاي كنش و واكنش كلامي با ويژگيهاي يك وضعيت اجتماعي و فکری مشخص پيوند تنگاتنگي دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; زبان در سطوح متفاوت، حامل ايدئولوژي است،  هم به ايدئولوژي شكل مي‌دهد و هم از آن شكل مي‌پذيرد. ايدئولوژي نه تنها «چه گفتن» ما را تحت كنترل خود دارد بلكه «چگونه گفتن» را نيز سازمان‌دهي مي‌كند. هر دوره و هر گروه اجتماعي و ايدئولوژيك سياهه‌اي خاص از شكلهاي سخن  دارد.  در یک کلام زبان صورت مادي و تجسم يافتة محتواي ايدئولوژيها و آغشته به آنهاست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ایدئولوژی در سطوح مختلف سبک و کلام (نظامهای آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی) نمود می‌یابد. ساختارها و رخدادهاي کلامي، اساساً ماهيتي گفتماني و ايدئولوژيك دارند و بطور غير مستقيم ساختارهاي سياسي و اقتصادي ، مناسبات بازار،  روابط جنسي، مناسبات دولت و نهادهاي اجتماعي مانند آموزش و پرورش و... را در خود جاي مي‌دهند (فركلاف، 1379: 96).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این که ایدئولوژی چگونه در سبک سخن نمود پیدا می‌کند و چگونه باید مواضع ایدئولوژیک را در متن ردگیری کرد از پرسشهای اصلی سبک‌شناس و تحلیل‌گر گفتمان است. موضوعاتی همچون بازتاب ایدئولوژی در ساختارهای زبان، نسبت فردیت هنری و ایدئولوژی، ایدئولوژی در متن ادبی ، تاریخمندی و جاودانگی متن ایدئولوژیک از جمله مسائل مطرح در این مقاله است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مقاله منتشره در شماره جدید نقد آگاه. ۱۳۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 08:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=59</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-59.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حافظ و قاسم انوار</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-58.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#009933 size=1&gt;دوست بزرگوارم ساغر لب پریده یادداشتی بر  مطلب راجع به قیصر در بارة  حافظ و قاسم انوار نوشته اند که جهت ایضاح مطلب توضیحاتی خدمتشان عرض می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #cccccc&quot;&gt;نخست یادداشت ایشان:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;در گزارش ايسنا از سخنراني جناب عالي در مورد بيت جنجالي حافظ خواندم كه: «بر خلاف اقوال مشهور که در تذکره‌ها از جمله تذکره دولت شاه آمده است، قاسم انوار چندان به حافظ نظر نداشته است و بيش‌تر از آن‌كه از حافظ تقليد كند، از مولوي تقليد مي‌كند و برخلاف آن‌چه گفته شده، وي از معارضان حافظ بوده است و با تعريضي كه به حافظ مي‌زند، گمان نمي‌رود كه او هميشه شعر حافظ مي‌خوانده است.»&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;با بررسيهايي كه من روي شعر قاسم انوار و بهرمندي او از شعر حافظ انجام داده ام به نظرم مي رسد كه اقوال تذكره ها صحيح است و انوار توجه ويژه اي به حافظ دارد كه شرح آن در اينجا ممكن نيست؛ اما براي نمونه تركيب &quot;صوفي سرخوش&quot; را كه حافظ در بيت:&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;صوفي سرخوش از اين دست كه كج كرد كلاه            به دو جام دگر آشفته شود دستارش&lt;BR&gt;براي نخستين بار در تاريخ شعر فارسي بكار برده است، پس از حافظ فقط يك بار و آن هم از سوي قاسم انوار بكار رفته است:&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;هله اي صوفي سرخوش توبه از زاهد سركش       نرود جز ره صورت نبرد ره به معاني&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #000000&quot; color=#ffcc00 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;عرض بنده&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قاسم انوار (د. 837 ق) شاعر صوفی‌پیشه بنا به نقل دولتشاه سمرقندی از نخستین خوانندگان جدی و معتقد حافظ بوده و دیوان حافظ را پیش وی پیوسته می‌خوانده‌اند (دولتشاه، چاپ کلاله خاور، 1338: 227).  همچنین از قاسم انوار نقل است که «هیچ دیوانی به از دیوان حافظ نیست» حتی منابع قرن از ارادت تام و تمام قاسم به حافظ سخن می‌گویند و بیتی از وی نقل کرده‌اند که: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به آب زر بنویسند شعر حافظ را               که معنی همه قرآن حق کلام وی است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;(کازرونی، سلم السموات، 1386‌ :‌ 245) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما این بیت در دیوان چاپی قاسم انوار و در 13 نسخه های خطی که یکی از همکارانم در اختیار دارد نیامده اما بعید نیست که اشارة‌ دولتشاه (892 ق) و کازرونی (نگارش 1014 ق) به ‌قرآنی بودن معانی شعر حافظ را از یکی از ابیات قاسم در غزلی که به اقتفای سروده حافظ استنباط کرده باشند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مگو که معنی قرآن حبیب از که گرفت       زبان او عجم آمد روان او عربیست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;(دیوان قاسم انوار،1337: 80).&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما ظاهراً این بیت اشاره به پیامبر و دریافت معانی قرآن است و ربطی به حافظ ندارد هر چند قاسم قالب شعر حافظ را انتخاب کرده است. با شما موافقم که قاسم انوار از حافظ تأثیر پذیرفته مثل اغلب شاعران قرن نهم . اما تأثیرپذیری وی  قابل مقایسه با شاعران هم عصرش مثل ابن حسام خوسفی، منصور حافظ شیرازی، سیبک نیشابوری، علی شیر نوایی و جامی نیست. قاسم در تعریضی به بیت معروف «پیر ما گفت خطا ....» گفته است: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون خلاص دو جهان از نظر سلطان است         ورد جانم همه یا سید و یا مولاناست&lt;BR&gt;آفرینش به طریقی که نهادند نکوست           نظر هر که خطا دید هم از عین خطاست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;(دیوان قاسم انوار، ص 35):&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;با توجه به تعریض قاسم به حافظ در ابیات فوق و ابیات دیگری در دیوانش، قبول گفتة ‌دولتشاه در بارة ‌ارادت قاسم به شعر حافظ دشوار می‌نماید.  گمان نمی‌رود که قاسم انوار چنان ارادتی که نوشته‌اند به حافظ  داشته است زیرا در همین دو بیت فوق هم منتقد «نظریة خطای صنع» بوده و هم خود را مرید «سید» و «مولانا» معرفی کرده است (قاسم،‌ دیوان، 35) بیشتر غزلهایش هم تقلید از مولانا است تا حافظ. شاید در دورة غلبه اندیشه های نقشبندیه و نعمت اللهیه داستان ارادت قاسم به حافظ را برای درامان ماندن حافظ از تنگ‌نظریهای فرق تصوف اختراع کرده باشند. القصه قرائت قاسم از شعر حافظ با شاعران آن دوره در هرات خیلی همخوان نیست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 07:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=58</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-58.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فرشته زار</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;ابوبرکات انباری نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;در آسمان این سینه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;فرشته ای - که هفتاد چهره دارد - بال می‌زند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;در هر چهره هفتاد دهان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;از هر دهانی هفتاد زبان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;تسبیح کسی می‌گوید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;از هر تسبیحش قطاری از فرشته‌ها پرمی‌کشند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;می‌روند تا قیامِ قیامت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;باز در سینة هر فرشته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;فرشته ای - که هفتاد چهره دارد - بال می‌زند&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;در هر چهره‌اش هفتاد بطن &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt;در هر بطنی هفتاد هزار چهره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=1&gt; کجاست مقصدِ این دُورِ بی‌نهایت ؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 06:00:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سبک شناسی </title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;&lt;B&gt;سه صدا، سه&lt;/B&gt;&lt;B&gt; رنگ، سه سبک&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#339933 size=4&gt;سبک شناسی شعر قیصر امین‌پور&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در این مقاله حیات شعری قیصر امین پور، شاعر معاصر فارسی ( متوفی 1386) در سه دورة با عنوان سه سبک فعال، منفعل و انعکاسی از هم متمایز شده است. این تقسیم‌بندی بر اساس تمایزهای زبانی (در قلمرو واژگان و نحو) بلاغی (در تصویرها و صناعات) و اندیشه شکل گرفته است. حیات شعری شاعر، در سه دروة حماسی (فعال)،‌ رمانتیک غمگنانه (منفعل) و تقدیرگرایی درونگرا (انعکاسی) در سه رنگ سرخ، خاکستری و بی‌رنگ تبیین شده است. نتیجه آن که قیصر امین‌پور از لحاظ بیان حساسیت‌هایش در مواجهه با جهان و جامعه شاعری صادق است و «روح زمان» به روشنی در شعرش بازتاب یافته است. شعرش گزارش راستین مناسبات شاعر با هستی و جامعه و تغییرات و تحولات ایدئولوژیک است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;منتشر شده در مجلة ادب پژوهی. دانشگاه گیلان. شمارة ۵. پاییز ۱۳۸۷.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 10:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهل شاعران</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;رسيده‌‌ايم به درگاه اضطراب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تيغ گنگ كلام به دست بر خاسته‌ایم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا درخشندگی را از نام‌ها بتراشيم&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;استعاره، جراحتِ جهالتِ ماست&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تمثيل، دردي برآمده از حقارت ما&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و رمز، كهنه زخمی است كه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;‌ با آمدن هر نوزادي تازه مي‌شود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;باز بر درگاه اضطراب&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شاعر سیبی را خراشیده است&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 09:16:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روی سوم تاریخ</title>
<link>http://karsi.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;از كتابِ پارة جهان&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تنها يك برگ مانده است &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در دو روي سفيد و سياه&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين رو همه اهريمن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آن رو همه اهورا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همین نخستین برگ را &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;با جدال خدا و شيطان بستند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و نوشتن ادامه نيافت&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چرا سومين صفحه را نمی‌نویسند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درد از آن جا آمد كه سومين برادر نيامد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اكنون هابيل و قابيل را برادر سومي بايد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اي سومين برادر بيا &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيا که زمان آغاز صفحه‌ي سوم هستی است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ما پسرانِ عصر ِپسرِ سوم آدميم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 10:22:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=karsi&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>karsi</dc:creator>
<guid>http://karsi.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
