تبليغاتX
کاروند پارسی محمود فتوحي

تعيين مرز ادبيات فرهيخته (polite literature) و ادبيات عاميانه (folk literature) كار دشواري است. بخش اعظم حماسه‌هاي ملي، ادبيات تمثيلي و نمايشي، داستانهاي اخلاقي و مذهبي و افسانه‌هاي عاشقانة سرگرم كننده عموماً ريشه در قصه‌هاي عاميانه و تجربه‌هاي توده‌ها دارد كه سينه به سينه در ميان نسلها گشته تا به كتابت درآمده و به دنياي ادبيات جدي راه يافته است. هزار و يك شب، كليله و دمنه و داستانهاي اخلاقي مثنويهاي عرفاني سنايي، عطار، مولوي همه خاستگاه مردمي دارند. ادبيات عاميانه در روزگار ما نيز همچنان بر ادبيات جدي و فيلمنامه‌ها و نمايشنامه‌هاي مدرن ......  


ادامه مطلب
+ نوشته‌ي محمود فتوحی در شنبه 1387/04/01 ساعت 13:55 |

احمد گلچين معاني در حاشية جلد پنجم تاريخ ادبيات ايران با خطي خوش و با حوصله بسيار، خطاهاي فراوان و فاحش دكتر ذبيح الله صفا را در بخش ادبيات عصر صفويه گوشزد كرده است. اين خطاها شامل اطلاعات زندگينامه‌اي نويسندگان و شاعران، نام آثار و مؤلفان و محتواي آنها، وفيات، سنوات تاريخي، رويدادها، نادرستي ابيات و انتساب نادرست آثار و اشعار به اشخاص مي‌شود. حتي خطاهاي املايي تذكره‌نويسان كم سواد نيز به كتاب دكتر صفا راه يافته است. از جمله خطاي املايي كه از تذكرة  نتايج الافكار (چاپ بمبئي ص 542) عيناً وارد كتاب دكتر صفا شده است:‌«اوقات ... به شغل درس و تدريس معمور [مصروف] مي‌داشت و از علقة [حلقة] تدريس او اكثري از اهل كمال علم شهرت بر افراشتند.»(ذبيح الله صفا. تاريخ ادبيات ايران.  ج 5 بخش1 ص  484 ).

حواشي گلچين معاني، همگي دقايقي است مستند به عين متون آثار عصر صفويه در ايران و هند. اين يادداشتها به حدي زياد و مستند است كه ضرورت بازنويسي و ويرايش بخش عصر صفوي از تاريخ ادبيات صفا را مسلم و محرز مي‌كند. اگر قرار باشد دو مجلد جلد پنجم تاريخ صفا را بر اساس اين يادداشتها ويرايش كنند تغييري اساسي در كتاب صورت مي گيرد. با خواندن يادداشتهاي مرحوم گلچين تفاوت معناداري يافتم ميان محقق ادبي آشنا به يك دورة تاريخي با مورخ ادبي كه به تأليف گفته‌هاي ديگران و كلي‌گويي بسنده مي‌كند.

+ نوشته‌ي محمود فتوحی در شنبه 1387/03/11 ساعت 14:17 |

 

برخي از مورخان فرهنگي عرب اصرار بر نوعي انحصار طلبي دارند و تمدن اسلامي را با عنوان تمدن عربي معرفي مي‌كنند. حناالفاخوري در تاريخ فلسفه عربي و عمر فروخ در تاريخ الادب العربي از اين زمره‌اند. عمر فروخ  دايرة عربيت را چنان گسترده است كه در كتابش مشاهير ادبيات فارسي را در تاريخ ادبي عرب آورده است. از جمله قابوس بن وشمگير (ج 3ص  ص 44)، و شاعران ملي ايران يعني خيام نيشابوري (ج 3ص  250-254) جلال الدين محمد مولوي (ج 3ص  ص 631-) سعدي شيرازي (ج 3ص  667) شمس الدين محمد حافظ (ج 3ص   814) و بسياري از ايرانيان اصيل از جمله عبدالقاهر جرجاني و زمخشري. ملاك عمر فروخ در گزينش و درج زندگي شاعران ملي ايران در تاريخ ادبيات عرب، صرفاً آثار عربي اين شاعران بوده است. او  گفته است كه «شاعران فارسي و ترك را كه گاه نظمي به عربي سروده اند به حدي كه بتوان از آن گزينش كرد آورده‌ام». قضاوت او در بارة شعرها و نوشته‌هاي عربي اين گروه اگرچه درست است اما خوانندة عربي را به بيراهه مي‌كشاند. مسلم است كه هيچكدام از اين مشاهير بزرگ فارسي، شأن و منزلتي در زبان عربي و در تاريخ ادبيات عرب نخواهند يافت. . عمر فروخ نوشته است:«مولوي نثرش از شعرش زيباتر است. شعر عربي وي سست و گسسته است. كوشيده صورتهاي شعري فارسي را در اوزان فارسي يا شبه فارسي به زبان عربي بسرايد» (ج3 ص 633). او در ذيل زندگينامة خيام به شهرت خيام در رباعي اشاره كرده و نوشت: «رباعي اصلاً يك قالب شعري ايراني است و در عربي اين وزن و قالب وجود ندارد» (ج3 ص 251). در بارة حافظ نيز  از اشعار دو زبانة (ملمعات) حافظ آورده و ابيات و مصرعهاي فارسي را به شكلي نامقبول به عربي  ترجمه كرده است. آيا فروخ به اين بحران در گستراندن دامنة كارش واقف نبوده يا اينكه پاره‌اي انگيزه‌هاي غير علمي او را به اين وادي كشانده است؟

او از طرفي شاعران مسلم ايراني و ترك را در كتابش آورده و از طرف ديگر ادبيات مغرب عربي (شمال افريقا) و جنوب غرب اروپا (اندلس و بالكان) را در جلد چهارم از ادبيات مشرق عربي جدا كرده است. او بر سر دوراهي مانده از طرفي كار نگارش منظم و درست و مبتني بر جريان‌شناسي دوره‌بندي و طبقه‌بندي‌هاي لازم ايجاب مي‌كند كه بخشهايي از تاريخ ادبي عربرا از هم متمايز كند و  از سوي ديگر چون ذهنيتي انحصارطلب دارد نگران اين جدا سازي است؟

 

+ نوشته‌ي محمود فتوحی در شنبه 1387/02/07 ساعت 0:38 |