تبليغاتX
کاروند پارسی محمود فتوحي

نمي‌دانم اي ناباوري

اين گيجي و گستاخي را

تو به من دادي

يا آزادي؟

 

از دماوند ناباوري بالا آمده‌ام

و تو دشتي از كتاب گشوده‌اي

تا به من بباورانی و فرو آوري

 

فقط وقتي تشنه‌ام مي‌شود

فكر مي‌كنم نامهاي زلال را باور دارم

اما سر در نمي‌آورم

نه از آسمان نه از مادرم

 

سرم به هيچ فرو نمي‌آيد

من كه نامم را باور ندارم

چرا فرو آيم؟ كجا فرو ‌آيم؟

 

+ نوشته‌ي محمود فتوحی در پنجشنبه 1387/01/22 ساعت 18:37 |

كودك با گريه به دنيا مي‌آيد اما روزها بعد از تولد مي‌خندد، البته نه در بيداري بلكه در خواب. منتظر مي‌نشينم تا آن لبخند نرم گريزان را به مادرش نشان دهم. چه شيرين و مليح است اين نادره تبسم غيبي! از كجا مي‌آيد؟ آيا هدية ‌الهي است؟ يا عطية رحماني است كه ابتدا در خواب به كودك الهام مي‌شود؟ وحي است؟ اين بوي شير مانده از دهان كودك بهشتي است .

خنده چیست؟ شكفتگي باطنی است که دلالت بر انشراح دل و انبساط روح دارد.

اما گريه اين مقام معنوي را ندارد. همزاد تن است كه با خون و چرك برتن كودك از زهدان مادر بيرون مي‌آيد. نشان حزن و گرفتگی خاطر است.

گریه و خنده دو نشان روحی از آغاز تا پایان زندگی با مایند و مفهوم آنها در سراسر زندگی بی تغییر باقی می‌ماند و در تمام تاريخ و در همة زبانها وميان همة اقوام مفهوم یگانه ای دارد.

زندگی بیگمان یک مکالمه است، در این مکالمه بزرگ، علاوه بر الفاظ دیگر نشانه‌ها و رفتارها هم، معنا و مفهومی دارند. گریه و خنده از نخستین و پایدارترین و همگانی‌ترین نشانه‌های ارتباطی در زندگی بشر در تمام تاریخ و در تمام ملل بوده و هست. مکالمه کودک با جامعه هم با همین دو نشانۀ  ازلی آغاز می‌شود.

گرچه نشانه‌هایی مانند گریه، خمیازه (نشانۀ  کسالت و خمودگی تن) عطسه (نشانۀ  حالت فیزیکی خاصی از تن و دستگاه تنفس) در کودک چندی پس از تولد پدید می‌آید. اما هیچیک به اندازه خنده، در اطرافیان نشاط و شادماني بر نمی‌انگیزد. گل خنده بعد از جان يافتن و در خواب شكوفا مي‌شود مي‌رويد. گويي الهامي است از عالم بالا.

خنده نشان انبساط روح و رهایی و آزادی، نشانۀ رهایی و احساس قدرت است. خنده تمرین آزادی است و رقص، تکاپوی آزادی. از عارف مقتول سهروردی پرسیدند: «رقص چه باشد؟» گفت: «جان بر سر شوق آید قصد بالا کند، قفس تن مانع آید مرغ جان قفس بر انگیزد».

از هفت سالگی تا چهل سالگی سهم بیشتری ازخنده می‌بریم. آدمی در اوج جوانی و غرور و توانمندی بیشتر می‌خندد و می‌خنداند. و از سن چهل و پنجاه متفکر و اندوهگین می‌شود.

گریه نشان از بستگی جان دارد و نشان ناتوانی و درماندگی است. کودک تا زمانی که ناتوان است  و نمی‌تواند نیازهای خویش را برآورد بیشتر از گریه مدد مي‌جويد و هرچه توانمندی و استقلالش بیشتر ‌شود از گریه‌اش کاسته و بر خنده‌اش افزوده می‌شود.

آدمي از هنگامی که در خود احساس درماندگی و ناتوانی می‌کند و شکست در برابر زمان و قاعدۀ جبر هستی را می‌پذیرد کمتر لب به خنده می‌گشاید. شادی‌اش از یک لبخند کوتاه گسترده تر نمی‌شود. پخته و اندیشناک می‌خندند و فیلسوفان و شاعران رمانتیک چنین‌اند.

روانهای درمانده که در شکست و عجز فرومانده اند با گریه انس بیش دارند و پیوسته گریانند و مي‌گريانند. گریه ندای شکست و درماندگی است. جانهای بزرگ بر همه چیز می‌خندند بر داشتن و نداشتن بر زندگی و بر مرگ بر ماندن و راندن بر همه چیز لبخند می‌زنند.و جانهای کوچک همچو کودک درمانده می‌گریند و می‌گریانند.

جان پاك عاشقان واصل و هنرمند خلاق لحظه‌ای از نشاط و شادمانی باز نمی‌ایستد در سراسر دیوان پنجاه  هزار بیتی مولانا شادی و نشاط و های و هوی مستانه و شوق و ذوق جانی بزرگ موج می‌زند. جانی که نه اسیر خاک بل امیر افلاک است. بر بد و نیک جهان همچو شرر می‌خندد. چرا كه، گل خندان که نخندد چه کند؟

اگر مکالمۀ جانها با خنده و تبسم آغاز شود گسستنش سخت‌تر است. روانهایی که در دیالوگ  گریه با هم انس بگیرند تنهایان همدردند. و جانهایی که در گفتمان نشاط انس بگیرند مشاق و محبوب هممند و بسیار فرق است میان همدری و مشتاقی.

آنگاه که حالتی شگرف برایم رخ می‌دهد و همۀ این محاسبه ها به هم می‌ریزد مرز میان خنده و گریه از هم می‌پاشد. در شادیهای شدید که در کمال انبساط روحانی و رهایی جان، ناگاه خنده با اشک بیرون می‌آید و در غمهای عظیم آدمها دیوانه وار در گریه می‌ خندند.

هنر شادي بخش بسي دشوار تر از گریاندن است پیشوایانی که ما را به گریه می خوانند در ما جانهای تيره و خرد می‌پرورند. آنها خود روانهایی خرد دارند و همتهایی ناتمام از اين روست كه از جانهای شاد و بزرگ می‌هراسند و همچون خويش روانهای ناکام  و ناتوان می‌خواهند. از شادمانی می‌هراسند برای شادی و زندگي شادمانه برنامه ندارند و اما برای گریه بسیار تدارک دیده اند.

بگذراز مستي و مستي بخش باش.

+ نوشته‌ي محمود فتوحی در جمعه 1387/01/09 ساعت 11:44 |
ايام از شما مبارك باد

ايام مي‌آيند

تا بر شما مبارك شوند

مبارك شماييد.

شمس تبريزي

+ نوشته‌ي محمود فتوحی در سه شنبه 1387/01/06 ساعت 6:36 |