تبليغاتX
کاروند پارسی

کاروند پارسی

مَن أحبَّ أن يبلُغ في صناعة البلاغة...فليقرأ كتاب كاروند ...فهذه الفرسُ‌ و رسائُلها(جاحظ)

تأملي در غزلي اساطيري از قيصر امين پور

  شب اسطوره دور از همه مردم شده ام در خودم امشب   /  پيدا شده ام، گم شده ام در خودم امشب لبريز ز سرمستي و سرريز ز هستي  /     درياي تلاطم شده ام در خودم امشب در هر نفسم بوي گلي تازه شكفته است    /  يك باغ تبسم شده ام در خودم امشب تا نور تو تابيده به طور كلماتم       /          موساي تكلم شده ام در خودم امشب باريده مگر نم نم تو نام تو به شعرم     /  باران ترنم شده ام در خودم امشب هم دانة دانايي و هم دام هبوطم  /    اسطورة گندم شده ام در خودم امشب دستور زبان عشق57 «شعر ناب مولود سعادتمندترين لحظه هاي سعادتمندترين ذهنهاست» مثل اين غزل كه مولود يك الهام محض و گزارشي لحظه به لحظه از يك تجربة شهودي و عميقاً دروني ....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/19ساعت 8:50  توسط محمود فتوحی  | 

قيصر: صدق و آزادگي و سبك طبيعي

در مرگ قيصر همه گريستند: راست، چپ، پير ، جوان، سنتي، نوگرا، انقلابي، محافظه‌كار، اصلاح طلب، اصولگرا، همه سوگوار شدند. «مذهب عاشق ز مذهبها جداست». مرگ قيصر مرگ فضيلت بود. و ديديم كه هنوز صدق و آزادگي حرف اول هنر است. قيصر معتدل بود، به اعتدال بهار، خلقش، شعرش، زبانش، معنايش، سبكش متعادل بود. طرزش از زمرة طرزهاي سادة ناممكن است، طبيعي و رام و آرام. مثل آب، آرام به دل مي‌نشيند، مي‌ماند و مي‌روياند. آري آري سعدي ايام ماست. شاعري نديدم كه به اندازة او شعرش بر زبان مردم جاري باشد. اين يعني سبك طبيعي.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 1:28  توسط محمود فتوحی  | 

در سوگ قيصر

شاعران در سوگ قيصر  

دکتر محمدرضا ترکی -همكار قيصر در دانشگاه تهران- چندی پيش به امید بهبودش غزلي از سوز دل گفته بود:

در برگریز درد لگدکوب می شوی
سروی، ولی تکیده تر از چوب می شوی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 0:2  توسط محمود فتوحی  | 

شاعر خسته از كوير

در خواب ديدم آسمان را باز كردند

فوج فرشته از فلك پرواز كردند

چرخي زدند و بالها را نرم بستند

آرام روي بام ميخانه نشستند

ميخانه با لبخند خود آغوش وا كرد

با نور سبز عرشيان او خنده‌ها كرد

لختي گذشت و سبزبالان باز گشتند

سوي فلك شادان و رقصان باز گشتند

رفتند و خم باده را بر دوش بردند

درياي مست افتاده را مدهوش بردند

ديدم كه عشق از خاك تا لاهوت مي رفت

حسن رشيد اندام در تابوت مي رفت

ديدم كه نعش صبر بر رودي روان بود

رودي كه جاري از زمين تا آسمان بود

آرامشي را در كفن پيچيده بودند

جان زلالي را زتن دزديده بودند

ديدم كتابي روي دوش شهر مي رفت

همراه آن هر لحظه هوش شهر مي رفت

انبوه مستان باده را تشييع كردند

يك شهر دل دلداده را تشييع كردند

بردند و پهلوي زمين را چاك كردند

تنديس معناي مرا در خاك كردند

فرياد كردم اين كتاب نور و آب است

اين مستي مستور در خم شراب است

او شعر ناب و بادة انگور ما بود

او بدر تابان دل بي نور ما بود

او آسمان بود و دلش چرخ فلك بود

چشمش پر از تصوير پرواز ملك بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 7:44  توسط محمود فتوحی  | 

مدتی وبلاگ ما هک گشته بود

بخت وبلاگی ما برگشته بود.

وب نوشته جملگی نابود شد

لینکهای دوستان مفقود شد

فایل صوتی بود در حجم بزرگ

چیزهایی ارج اومند و سترگ

آن که وبلاگ مرا هک کرد کیست؟

یا رب از این کارها مقصود چیست؟

صفحه ای کز کاهدان خالی تر است

هر که قصد آن کند خیلی ...ر است.

بار دیگر با همان آی دی و نام

صفحه آپ شد مژده  یاران! السلام

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 18:13  توسط محمود فتوحی  |