سه شنبه 1388/04/09
بلاغت سیاسی 3
بافت شناسي شايعه در گفتمان سیاسی
Rhetoric of gossip
شايعه چيست؟ شايعه خبري است كه براي تودة مردم و كل جامعه اهميت دارد. از منظر رسانهای شایعه ارزش خبری ندارد زیرا:
الف) مرجع مشخصي ندارد و مستند نيست.
ب) از طريق گفتار شفاهي به سرعت پخش ميشود.
ج) از جانب رسانهها و مقامات رسمي تأييد نشده است.
وقتی منبع اصلي خبر مشخصشود و مورد تأييد مرجع قرار گیرد ديگر شايعه نيست بلكه «خبر» است.
چرا شايعه رايج ميشود؟
شايعه در يك زمينة متلاطم سياسي اجتماعي شكل ميگيرد؛ به سرعت پخش ميشود و با تأثیر بر افکار عمومی، وضعيت اجتماعي را دگرگون می کند. شايعه مثل قارچ است كه بايد بستر مناسبي براي رشد بيابد. در جوامعی که امر اطلاع رساني شفاف نيست شايعه، زمينة رشد و گسترش بيشتري دارد. هر چه ميزان شايعه سازي در يك جامعه بيشتر باشد نشان از عدم شفافيت فضاي سياسي اجتماعي دارد. شايعه بطور خاص، محصول وضعيت نابسامان و بحراني است. وضعيتي كه جامعه را نسبت به يك موقعيت ناخوشايند ملتهب و نگران میکند، مثلاً شايعة كمبود مواد غذايي، شايعة گراني و نارساييهاي معيشتي، زلزله، شایعة لغو انتخابات، تقلب در انتخابات، شايعة آغاز جنگ، کودتا، شايعة مرگ رهبران مقتدر سياسي و ...در موقعيتهاي اجتماعي فوق امكان توليد و انتشار سريع شايعه بيش از ديگر جوامع فراهم است.
كاركرد شايعه: پخش شايعه هر چند به نگرانیها دامن میزند و اوضاع را ملتهب میکند اما براي گفتمان سياسی خالي از منفعت نيست. چند فايدة مهم ميتوان بر آن مترتب دانست:
1) سنجش افكار عمومي: پخش شايعه كمك ميكند تا سياستمداران، واكنش افكار عمومي را در برابر حوادث بنيادين سياسي بسنجند. مثلاً با شايعه ميتوان واكنش احتمالي جامعه در برابر حادثههايي مثل جنگ، مرگ رهبران مقتدر سياسي، افزايش قيمتها و اموری از این دست را سنجيد؛ چنین رخدادهایی ممكن است تكانههاي سياسي و واكنشهاي اجتماعي تندي ايجاد كند. شايعه بر اين اساس به افكار عمومي جهت ميدهد. انتظارات و مطالبات را آشکار میکند و احتمالاً تاكتيكهاي رقيبان سياسي و ... را بر ملا ميسازد. اگر شايعه شدت پيدا كند، و دامنهاش وسيع شود رسانههاي پر نفوذ كه نمايندة حاكميت اند به ناگزير مجبور به واكنشهاي مستقيم يا غير مستقيم ميشوند تا شايعه را خنثي سازند يا از آن به سود خود بهره برداري كنند.
2)زمينه سازي: براي اين كه زمينة اجتماعي را براي تحقق امري آماده کنند، نخست شايعهاي را پخش ميكنند تا بازتاب آن را در افكار عمومي بسنجند و زمينة را براي پذيرش آن امر را ماده كنند. مثلاً شايعة استعفا یا بر کناری يك مقام سياسي،نخست پخش می شود و بعد از چند روز تحقق پیدا می کند. از این جمله است شایعة نامزد شدن يك شخصيت در انتخابات، افزايش قيمتها، تصميمات كلان اقتصادي، انشعاب در احزاب یا در بدنه کابینه، و ...
3) پيشگيري: شایعه میتواند نوعی پیشگیری یا اختلال در تاکتیکهای سیاسی رقیبان به حساب آید. گروههای سیاسی با طرح شايعه، بسياري از برنامههاي مخالفان یک تیم سیاسی و رقباي آن را مختل ميكند. از این جهت شایعه نقش یشگیری از یک عمل سیاسی یا بر هم زدن یک برنامه را دارد.
4) تخريب شخصيت: از ديگر كاركردهاي منفي و غير اخلاقي شايعه، ترور شخصيت و تخريب وجهة شخصيتها و نهادهاي سياسي است. رقباي سياسي گاه براي پيروزي بر حريف و از ميدان بدر كردن آنها دست به شايعهپراكني عليه حريف ميزنند.
سياستمداران در مواجهه با شرايط رشد شايعه، بايد مهارت كنترل فضا برای خنثيسازي شايعه را بياموزند تا با اقتدار بر اوضاع بحراني - كه زمینة رشد و رواج شايعه را فراهم میکند- مديريت كنند و جريانهاي سياسي را مهار نمايند.
گسترش تند شایعه منجر به بحرانهای سیاسی می شود و اقتدار سیاسی احزاب و نهادهای سیاسی را تنزل می دهد.
چهارشنبه 1388/03/20
بلاغت سیاسی (2)
انتخابات دهم و
ساخت شکنی در زبان سیاسی
زبان دیپلماتیک: در عالم سياست و در دنياي رقابتهاي تجاري دادن جواب كوتاه، مستقيم و مؤثر به پرسشهاي سخت و دشوار، كاري بس دشوار است. در زبانهاي غربي روشي کهن وجود دارد به «نام پل زدن». سؤال شونده هنگام مواجهه با سئوالهاي مشكل كه پاسخ صريح به آن ممكن نيست، سعي ميكند به نحوي سؤال را به چيزي ارتباط دهد كه دوست دارد راجع به آن صحبت كنند. تا با اين كار از تنگنای پاسخهای بحران ساز رهايي يابد. در بلاغت سنتي اين شگرد با نام صناعت «اسلوب حكيم» آموخته ميشد. يعني مهارت حكيمانة تغيير فضاي گفتمان به نفع خويشتن. به تعبير امروز گوینده، توپ را به ميدان حریف مياندازد. البته اين فن مهارت خاصي ميطلبد. اگر سياستمدار مقتدرانه از عهدة اين كار بر نيايد، و موضوع را به حوزة بيربطي بكشاند وضعيت دشواري براي خود ايجاد ميكند و كارش ساختگي و تصنعي مينمايد و مخاطب بيدرنگ به ناتواني گوينده پي ميبرد.
شفافیت و ابهام: يكي از ابزارهاي پرنيروي سياسي و ايدئولوژيك ، مديريت بر شفافيت و ابهام [1]در كلام است. چنان كه نمونههاي معروف در زبان ديپلماتيك نشان ميدهد. سياستمداران زبده و ورزيده هنگامي كه جواب صریح به يك پرسش ممكن نيست و به دلایلی نميتوانند به صراحت پاسخ بدهند، سربسته سخن ميگويند يا به تعبير روزنامهنگاران از پاسخ طفره ميروند و به دلايل سياسي، گفتمان را مبهم ميكنند. مثلاً وقتي سخنان صریح و روشن در يك موقعيت حساس، بيجا و بيمورد باشد به سادگي به يك خطاي سياسي و یا بحران بزرگ ميانجامد. ممكن است سياستمدار يا روزنامهنگاري با صنعت توريسم در كشور مخالف باشد اما عقيده اش را پنهان ميكند تا مبادا به خشک انديشي (دگماتيزم) متهم شود. در رسانهها و در گفتمان سياسي فارسي به وضوح شاهد كاربرد تعابیر مبهمي مانند «خواست ملت»، «ارادة مردم»، «امنیت ملي»، «نارضايتي عمومي»، به جاي واژههاي محافظهكارانهتر بوده ایم. یا کاربرد ضمیر جمع غایب «آنهایی که می خواهند ...»، و یا با صفتهای جانشین اسمهایی که مکتوم می مانند مثل «مفسدان، بدخواهان، همکاران دشمن، دگر اندیشان و ...»، اما معمولا مرجع سخن مبهم است و عموم جامعه مرجع و مقصود گوینده را به روشنی در نمی یابند. زیرا کلام مبهم است. بديهي است كه ابهام ميتواند بر تخفيف معنا و حسن تعبير و نيز غيرمستقيم بر انكار يا تكذيب يك چيز دلالت كند. معمولاً ابهامها و اشارات کلی در گفتمان سیاسی توسط تحلیل گران و مفسران سیاسی شرح و تبیین می شود.
با شروع مناظره های انتخاباتی ریاست جمهوری دهم زبان دیپلماتیک سی ساله که بر گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی حاکم بود یکباره در هم ریخت و با طرح نام اشخاص و اتهامات رو در رو و غیابی به شخصیتهای سیاسی، زبان از نرم دیپلماتیک خارج شد و هیجانهای تند سیاسی -اجتماعی را به دنبال آورده است. اکنون سیاستمداران خود با زبانی عریا ن و صریح همدیگر را به چالش کشیده اند و قلمهای تحلیل گران و مفسران سیاسی از تحلیل باز مانده و روزنامه نگاران به تماشای گفتگوهای بی پرده سیاستمداران ایستاده اند. این نو ع گفتمان در دنیای سیاست معمولا "وضعیت شبه بحران" را پدید می آورد.
۱-hedging and vagueness
شنبه 1388/03/09
بلاغت سياسي
بلاغت سياسي چيست؟
اساساً بلاغت به معني «هنر سخن گفتن و تأثير در ديگران و برانگيختن مخاطبان به يك اقدام»، امری است که با سياست مُدُن همزاد است. در يونان باستان و پس از آن در حكومت روم فن خطابة سياسي و دادگاهي (rhetoric) لازمة آموزشهاي سياسي براي دولتيان بود.
ميدان سياست، پوياترين و مؤثرترين عرصههاي تعامل اجتماعي است. دولتهاي بزرگ و مبتني بر پشتوانة مردمي از يونان باستان به اين سو هميشه در پي آن بودهاند تا براي اين ميدان پر التهاب و مؤثر، مردان پرنفوذ، كارآمد و توانمندي بپرورانند. از روزگار باستان بويژه در تمدن يونان فن سخنوري از مهمترين هنرهايي به شمار ميرفت كه مردان سياست بايد بدان آراسته ميشدند. بلاغت يوناني و لاتيني بر خلاف بلاغت عربي، روي در عرصة سخنوري سياسي و گفتار اجتماعي داشت در حاليكه بلاغت عربي نوشتار محور شد. ...........
دنبالة این نوشته
شنبه 1388/03/02
ساختشكني بلاغي
ساختشكني بلاغي
نقش صناعات بلاغي در شکست و واسازی متن
چکیده
اثر ادبی تأویلپذیر و چندمعناست. این ویژگی تا حدود زیادی مولود زبان مجازی و صناعات بیانی متن است. این مقاله ميكوشد تا نقش زبان مجازی و صناعات ادبي را در شکستن ساختار عادی زبان، تعلیق معنای قطعی، و واسازی متن ادبي بررسي كند. برای این منظور صناعات معنوی را بر اساس نقشی که در ابهامآفرینی و فاصلهگذاری میان متن ادبی و زبان قراردادی ایفا میکنند از مجاز مرسل تا پارادوکس ردهبندی میکند. پس از بحث دربارة نقش هر یک از آنها در تکثر معانی و ابهام متن، به این نتیجه میرسد که ماندگاری و پویایی متن در تاریخ، مرهون ابهام و تأویلپذیری حاصل از مجازها و صناعات بلاغی آن است. زبان مجازی، ذاتاً ساختشكن است؛ زیرا نخست با تغییر گونة بیان، معنای متفاوتی را پیشنهاد میکند و در مرحلة دوم امکان قطعیت معنای پیشنهادی را رد میکند. و آن معنای قطعی را انکار مینماید. بنا بر این متن ادبي، در جریان خوانشهای مختلف از طریق پنهانسازی و تعلیق معنا، پيوسته در كار شكستن ساختار خويش و بازسازی آن است و از رهگذر همین تفاوت و تعلیق، قابلیت گفتگو با تاریخ و نسلهای مختلف را پیدا میکند.
کلید واژه :زبان مجازی، صناعات بلاغی، ساختشکنی، ابهام
چاپ شده در فصلنامه نقد ادبیُ شماره ۳. پاییز ۱۳۸۸
دنبالة این نوشته
دوشنبه 1388/02/21
ارزش ادبی ابهام
از دو معنایی تا چندلایگی معنا
ابهام در نظريههاي ادبي جديد، بر خلاف ديدگاههای قدما نكوهيده نيست، بلكه ارزش محسوب ميشود. اين مقاله با بررسی پیشینة تاریخی بحث از ابهام در بلاغت قدیم و دیدگاههای امروزی نشان میدهد که ذوق زيباييشناسي در گذر زمان، به ابهام و چندمعنایی متمایل شده است. از قرن بیستم به بعد منتقدان و نظریهپردازن ادبی ابهام را جوهر ذاتي متن ادبي میدانند. مقاله با طرح بحث ارزش ابهام ادبي، ميان «دشواره» و «ابهام هنری» (چندمعنايي) فرق ميگذارد و در پی اثبات این نکته است که تفاوت ادبیات با زبان در رویکرد به ابهام و نقش و کارکرد آن به روشنی مشخص میشود. هدف اصلی مقاله تأکید بر این اصل است كه ابهام، جوهرة ادبيات است و ارزش هنري و راز ماندگاري آثار جاودانه بسته به میزان ابهام نهفته در آنهاست. اگر ابهام را از متنهاي ادبي اصيل حذف كنيم، گوهر ادبي آن را كنار گذاشتهايم. ابهام با شركت دادن خواننده در آفرينش معنا، نوعي تعامل ميان خواننده و متن ايجاد ميكند. از آنجا كه خوانندگان را در طول تاريخ به واكنش وا ميدارد، امکان گفتگوی نسلهاي مختلف با متن پيوسته فراهم میآید.
كليد واژهها: ابهام، دشواره، چندمعنايي، ادبیات
چاپ شده در آخرین شمارة مجلة دانشکدة ادبیات دانشگاه تربیت معلم.
اصل مقاله را در دنبالة این نوشته بخوانید.
دنبالة این نوشته
دوشنبه 1388/01/17
سبك و نحو و زاویه دید
سبكها و ژانرهاي ادبي، الگوهاي دستوري مشخصي دارند. متغيرهاي نحوي، تابع دیدگاه نویسنده درباره موضوعند. مثلاً «زمان»، «قيد»، «صفت» و «وجه فعل» بيانگر نوع نگرش مؤلف به موضوع و فاصلة کلام وي با واقعيت است. این متغیرهای نحوی «زاویةدید» گوینده را شکل میدهند. ميتوان با بررسي متغيرهاي نحوي پيوند زبان نويسنده را با مباني فكري و جهانبيني وي روشن كرد.
وجهیت (مدالیته) بيانگر نگرش و ذهنیت گوینده در بارة موضوع است که در متغيرهاي نحوي مثل زمان، وجه فعل، صفت، قيد و ...نمودار مي شود.. شدت و ضعف اعتقاد گوینده به يک موضوع و نيز نوع نگرش وی به یک موضوع در «وجه کلام» وی بخوبي نمود مي يابد. مايکل هلیدی زبان شناس نقشگرا در بحثهاي گرامري خود نشان داده است که وجه در القای معنای بینافردی و تعامل اجتماعی نقش عمدهای دارد. وجه کلام در یک گفتگو یا گفتمان، نوع رابطة و مناسبات میان افراد را مشخص میکند. «بطور کلی وجهیت اشاره دارد به امکانات زبانی برای توصیف، تعریف، توجیه، درخواست یا تعهدی که فرد در زبان ايجاد میکند». [1]
تأمل در مقوله وجهیت، كار بازشناسي نقشها و معاني ساختهاي زباني را آسان ميكند، به گونهاي كه با بررسي مقولة وجهيت، میتوان از جنبههاي روانشناختي زبان و سبك مؤلف، آگاهی دقيقتری حاصل کرد. میزان اعتبار معنای گزاره، از لحاظ احتمال یا الزام (شک یا قطعیت) و یا میزان مثبت و منفی بودن آن را به وسیلة حالت کیفی وجه میتوان بازشناسی کرد.
[1] Toolan, Michael (1988). Language in literature: An introduction to stylistics. London: Arnold
شنبه 1387/12/10
نحو و ايدئولوژي
ساختارهای نحوي جملهها در سخن ايدئولوژيك اهميت خاصی دارد. ايدئولوژي خود را بر روابط نحوي كلمات تحميل ميكند و نوع خاصي از گرامر را نيز بر ميگزيند. البته اين تحميل صريح و آشكار نيست. (Hynes, 1995: 60). مثلاً يك ليبرال مطلق در بحث از آزادي مسألة آزادی (از/ در/ براي/ بخاطر) را مطرح نميكند، بلكه آزادي در نظر وی بيهيچ قيدي مطرح است. اما يك سوسياليست آزادي را با حروف اضافه و متمم (آزادي از- براي- يِ - در - بخاطرِ) مقيد ميكند و دیدگاه ایدئولوژیک وی این پرسشها را در بارة آزادی مطرح میکند: آزادي از چه؟ آزادي براي چه؟ آزادي در كجا؟ آزادي براي چه كسي؟
اين صورتهاي نحوي در گفتمانهاي مختلف ايدئولوژيك كاربردهاي مختلف با مقاصد متفاوتي دارند. گاه شاهديم كه «ارزشهاي همگاني» به عقايد ايدئولوژيك تعبیر ميشوند. مثلاً «آزادي» كه يك ارزش همگاني و عام است در ليبراليسم به «آزاديِ بازار كار»[i] و در ژورناليسم به «آزادي مطبوعات»[ii] و در ديدگاههاي نژادپرستانه و فمينيستي به «آزادي از تبعيض»[iii] تقليل مييابد (Dijke, 2003: 10).
تغییر حروف اضافه مسیر اندیشه را تغییر میدهد. مثلاً شاعری که خود از رزمندگان جنگ بوده، میگوید: «به امید پیروزی واقعی / نه در جنگ / که بر جنگ». دو حرف اضافة «در» و «بر» در «پیروزی در جنگ» و « پیروزی بر جنگ» دو موضع کاملاً متقابل را بیان میکنند و حامل دو نگرش متفاوت دربارة جنگ هستند. پیروزی «در جنگ» حامل نگرشی ایدئولوژیک است که گوینده، امید پیروزی گروه خود را دارد، اما «پیروزی بر جنگ» حامل نگاهی انسانگرایانه است. در نثر صوفیانة فارسی تغییر حرف اضافه، نقش مهمی در تغییر اندیشه و نگرشهای ایدئولوژیک بر عهده دارد.
در اسرار التوحید آمده است که روزی یاران ابوسعید ابوالخیر به وی گفتند: «فلان مریدت مست در راه افتاده! شیخ گفت: الحمدلله که از راه نیفتاده». بوسعید با جایگزینی حرف اضافة «از» به جای «در» مسیر سختاندیشی معترضان را به جانب تسامح و تساهل تغییر میدهد.
عین القضات همدانی (1370: 313) در مرزبندی میان زاهد و صوفی و مرید و محب خدا میگوید : «زاهد در آن کوشد که نخورد، و مرید در آن کوشد که چه خورد و صوفی در آن کوشد که با که خورد و محبان خدا در آن کوشند که از او خورند بلکه با او خورند».
كاربرد جملة معلوم يا مجهول، تغيير جايگاه نهاد و گزاره، و بخشهاي جمله براي تأكيد يا عدم تأكيد بر يك موضوع بسيار كارآيي دارد. كاربرد صورتهاي مختلف جمله، نظم واژگانی جملهها، ممكن است نشان دهندة ميزان تأكيد يا عدم تأكيد بر معنايي باشد. چنين تأكيدها يا عدم تأكيدهايي دلالت ايدئولوژيك دارد. مثلاً اگر قرار باشد فاعل به دلايلي ناشناخته بماند و حضورش در متن کمرنگ شود، از صدای نحوی منفعل در جملههاي مجهول و شبه مجهول استفاده ميشود.
گفتمان ايدئولوژيك براي تأكيد بر حقيقي بودن نظرگاه «خودي»، و تحقير ارزشهاي رقيب، از عناصر نحوي شدتبخش بسيار سود ميبرد. از اين روست كه نحو ايدئولوژيك بويژه در كلام گروههاي اقليت و معترض، قاطع، تند، شديد و مقيد به زمان است. برخي از عناصر نحوي شدت بخش عبارتند از:
1. صفتهاي تفضيلي و عالي براي ترجيح نظرگاه خودي بر غير خودي.
2. عناصر تأكيدي: مانند مترادفات، تكرار، قيدهاي تأكيد و انحصار و قطعيت،
3. وجه امري و التزامي كه متضمن ملتزم ساختن اعضا به اصول عقاید است.
4. وجه پرسشي با محتواي نفي و انكار (استفهام انكاري) به قصد تأکید
وجهیت در زبان ایدئولوژیک، قاطع و صریح است. به همین جهت متن ايدئولوژيك از ميان وجوه فعل، دو وجه التزامي و امري را چنان به كار ميگيرد كه كلام متضمن كنش و عمل باشد و شنونده يا گوينده را ملزم و متعهد به انجام عملي بكند. گرایشهای ایدئولوژیک در واقع بيش از آنكه زبان را برای بيان محتوايي به کارگیرند «با زبان كار انجام ميدهند». به همین جهت نقشهای ترغیبی، اقناعی، تنظیمکنندگی زبان در نوشتار ایدئولوژیک (از نوع اول)، کاربرد بیشتری دارد. مثلاً در متون آموزشي و گفتمان تعليمي صوفيه، كنشهاي ترغيبي كلام (Directive Act) غالب است. متنها به مخاطبان روش سلوک، دستور العملها و اوامر و نواهی طریقت را به شیوهای بیان میکنند که براي گوينده يا مخاطب، تعهد و الزام ايجاد شود.
[i]. freedom of the market
[ii]. the freedom of the press
[iii]. the freedom from discrimination
شنبه 1387/12/03
درنگهای دستوری در سبک صائب
پیش از هر چیز این چند بیت را تند بخوانید:
به عشرت ابدی برده است پی صائب به قسمت ازلی هر دلی که خرسند است
شرم میآید ز تردستان مرا هر چند ساخت آتش یاقوت را خاموش آب تیشهام
از دست رعشهدار نفس ریخت عاقبت صائب به خاک ساغر سرشار زندگی
چون پیرهن یوسف در بادیه پیمایی است از شوخی بوی گل دیوار گلستان ها
آیا میتوانید بیتها را تند بخوانید و بفهمید؟ شاید مجبور باشید دو یا سه بار هر بیت را بخوانید تا معنای اولیه و ساخت دستوری آن را در ذهن حاضر کنید. به نظر شما علت اصلی این تأخیر در ادراک چیست؟
دنبالة این نوشته
چهارشنبه 1387/11/23
نظم طبيعي سخن يا نحو معيار
زبان معيار يا درجة خنثای نگارش، در سبكشناسي مبناي كشف و شناسايي هنجارگريزيهاي سبكي است. بنابراين در بررسي نحو هر متن، بايد ميزان خروج از معيارهاي آن متن را بر اساس نحو هنجار يا «نظم پایه»[1] بسنجيم. اگر نحو پایه را عبارت از «نظم عادی ساختهاي جملهها در يك زبان» تعبير كنيم، در اين صورت متداولترين و پركاربردترين ساختهاي نحوي، اصول پايه نحوي در آن زبان خواهند بود. كه در واقع همان نظم ساده و روان جمله و صورت طبيعي زبان است كه به آن نحو پایه ميگوييم. نحو پایه، شامل ساختارهاي معمول و متعادل جملههاي زبان است. نحو پايه عبارت است.....
دنبالة این نوشته
دوشنبه 1387/10/30
پاسخ یک دوست
يکي از دوستان خواسته است تا تحليل نحوي از جملات يک متن ارائه کنیم، و شيوة تحليل بلاغي جمله (به تعبیر ایشان) را تمرين کنيم. مراد اين دوست بزرگوار بحث از پيوند بلاغي جمله ها (همپايگي و وابستگي، استقلال، تناوب، توازن، تقابل و تضاد) است. پيوند بلاغي(RHETORICAL COHESION) در اصطلاح زبانشناختی به نوعی بحث دربارة پیوند جملات است. و در مباحث تحليل گفتمان و آموزش سبک و نگارش، بويژه در جمله نويسي و پاراگراف نويسي مطرح مي شود. جمله هاي متن چه رابطه اي با هم دارند. انديشه چگونه در جمله ها جريان مي يابد؟ تداوم دارد يا گسسته است؟
برای ورود به بحث در مرحلة نخست، تحلیل را در سطح جمله محدود می کنیم و در در یادداشت بعدی به تحلیل پیوند بلاغی جملات خواهیم پرداخت. در این مرحله «نظم نحوی» و «تعلیق نحوی» در دو شعری را از نظر میگذرانیم، این بررسی در واقع بررسی پیوند مولکولی جملات است بر اساس «نظم پایة دستوری» یا نظم نحوی معیار:
دنبالة این نوشته